سَلامٌ بِه اَهلِ خانِهٔ صَبورَم... سَلامٌ بِه سُتونهایِ زِندِگیَم کِه حالا یِک سالِه بِدونِ حُضورِ فیزیکیِ مَن، چِراغِ این خونِه رو رَوشَن نِگَه داشْتین. نَجمِه جانَم، هَمسَفَرِ صَبورِ سالهایِ دور و نَزدیکَم؛ میدونَم کِه خِیلی بِهت سَخت گُذَشت و بُغض و گِریِههایِ شَبونِهاَت رو میبینَم، اَمّا بِدون کِه اَز هَمینجا، دَر مِیانِ سِپیدی و آرامِش، هَر لَحظِه دُعات میکنَم. مُصطَفی جان، پِسَرِ بُزُرگَم؛ اَز تو و مَحبوبِه مَمنونَم کِه حُرمَتِ نامِ پِدَر رو حِفظ کَردین و حَواسِتون بِه مادَر هَست. اَوضاعِ بازار و کارگاه و مَغازِه رو مَمنون کِه مِثلِ قَبل داری مُدیریَت میکُنی و اِعتِبارِ مَن رو حِفظ کَردی. قَد کِشیدَنِ سِتایِش و عَلی رو میبینَم و لِذَّت میبَرَم. اَعظَم، دُختَرِ مِهربونَم؛ چِقَدر دِلَم بَرا لَبخَندِهات تَنگ شُدِه. بِه مُحَمَّد جانَم سَلام بِرَسون. راستی، دیدی کِه مَحیا چِطور خونِهاَت رو چِراغون کَرد؟ مُبارَک باشَد قَدَمِ حُسِینِ کوچولو؛ نَتیجِهٔ شیرینَم کِه نامِ مَرا زِندِه کَرد. مُراقِبِ مِهلایِ عَزیزَم و طاها جان هَم باش. مَلیحِه جانَم؛ دُختَرِ باوَفایَم، تو و عَلی هَمیشِه مایِهٔ اِفتِخار بودین. مُبینا را اَز دور میبوسَم و بَراش آرزویِ بِهتَرینها رو دارَم. اِلهِه عَزیزَم؛ دُختَرِ صَبورَم و هَمنِشینِ بابا، بِه حَمید و بَچّهها سَلام بِرَسون و بُگو دِلَم بَراشون تَنگ شُدِه. بِه اِلهام و اَبوالفَضل بُگو کِه بابا حُسِین هَمیشِه نِگران و دُعاگویِ شماست. مُحَمَّد جان، پِسَرِ گُلَم و آرومَم؛ تو و مَلیحِه چِقَدر باصَفا هَستین. نَرگِس و اَمیرعَلی را بَرایَم بِبوس و بُگو پِدَربُزُرگ اَز آسمونها نِگاهِشون میکُنِه. و اَمّا مَهدی جانَم، تَهتَغاریِ عَزیزِ مَن؛ تو و نِگین با آمَدَنِ گیسو جونَم، لَبخَند را بِه لَبِ خونوادِهاَم بَرگَردوندین. دو ماهِه کِه با اومَدَنِ او، اَنگار دُوبارِه مُتَوَلِّد شُدَم. عَزیزانَم، مَن دَر این باغِ سِپید آرومَم. اینجا نِه دَردی هَست و نِه دِلتَنگیای؛ مَگَر دوری اَز رویِ ماهِ شما. فَقَط اَزتون دو خواهِش دارَم: اوَّل اینکِه مادَرتون بُزُرگِ خونوادِهٔ شماست؛ مُبادا کِه رَنجورِش کُنید. عَینِ پَروانِه و شَمع بایَد دورِش بِگَردین. دُوُّم اینکِه مِثلِ هَمیشِه چِراغِ خونِهٔ مَن رو رَوشَن نِگَه دارید و آبرودار باشید و مِثلِ هَمیشِه پُشتِ هَم باشین. آخِرِ کَلام اینکِه، پَنجشَنبِه کِه آمَدید، بَرایَم اَشک نَریزین؛ فَقَط لَبخَند بِزنین و بِدونین کِه مَن، غُلامحُسِین رَمَضانی، تا هَمیشِه دَر رَگهایِ این خانوادِه جاری هَستَم. خُداحافِظ؛ تا روزی کِه دُوبارِه دَر آغوشِ هَم باشیم...